حكيم زجاجى
44
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
. . . فرستاد مير * بر خويشتن خواند مردى دبير بفرمود كآورد چينى حرير * همان عطر و كافور و مشك و عبير نامهء ابراهيم بن مالك اشتر سوى مختار بن عبيده الثقفى . . . يكى نامه كن * ز شادى در آن نامه هنگامه كن دبير دلاور به فرمان مير * به عنبر بياراست روى حرير نخستين خداوند را نام برد * به نامش ز هفت اختر آرام برد خدايى كه ما را زر و زور داد * بلند اختر و تابش هور داد 5 بدانديش را خسته و خوار كرد * چو شب روز بر دشمنان تار كرد هزاران درود است بر مصطفى * وز او آفرين باد بر مرتضى حسين على را روان شاد باد * به دو عالم معنى آباد باد براهيم از هجر مختار مير * همى زار نالد به كردار [ زير ] . . . ند آن نامبرده خطر * كه گردون دون است زيروزبر 10 بدين جاى ده روز كرديم جنگ * ز خون لعل شد سربهسر كوه و سنگ بر ايشان همه دست ما يافتيم * عدو را به كين دست برتافتيم گهى دست ايشان به ما بر دراز * همىبود اندر نشيب و فراز از آن پس بدانديش پور زياد * گريزان شده از بر من چو باد به موصل درون است دل پرستيز * . . . 15 ببستم ز مردان او بيشتر * دلش مىكنم دمبهدم ريشتر بماندست ما را يكى جنگ سخت * كه تا بركنم اين تناور درخت بريدم از او يكبهيك بيخ و شاخ * . . . درود جهانآفرين بر تو باد * لبت باد خندان ، دل و طبع شاد روايت كند راوى پرهنر * كه در كوفه مىشد خبر بيشتر 20 كه خيل براهيم شد در گريز * . . . عبيد زياد است پيروز و شاد * بداد آن سپاه گران را به باد